تبلیغات
دانشجویان مهندسی مواد دانشکده فنی و مهندسی گلپایگان - شاید باورتون نشه...
دانشجویان مهندسی مواد دانشکده فنی و مهندسی گلپایگان
♪ ♥ ۩ :: لحظه ها را دریاب چشم فردا کور است ♪ ♥ ╬
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
سلام
شاید باورتون نشه ولی....
ولی یکی از بچه های مواد رفته مکه......رفته مکه بی خداحافظی!!!!!!
اگه سرتون شروع به خارش کرده اصلا نگران نشید...دارید شاخ در میارید..(سعی کنید با آرامش تعجب کنید که شاخاتون خوشگل دربیاد..)
آخه عزیز دلم..دوست گرامی(منظورم دوست گرامی و بزرگواره نه خانم گرامی..) سوغاتی هیچ...شاید یکی التماس دعا داشت....
(اینجانب سعی در بردن آبروی ایشون دارم پس لطفا کمک کنید...)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 28 خرداد 1392 :: نویسنده : فاطمه چیانی
شنبه 4 شهریور 1396 12:51
At this time it seems like BlogEngine is the best blogging platform out there right now.
(from what I've read) Is that what you are using on your blog?
جمعه 3 شهریور 1396 10:48
Right here is the right blog for everyone who really wants to understand this topic.
You realize so much its almost hard to argue with you (not that I personally will need to…HaHa).
You certainly put a fresh spin on a topic which has
been written about for ages. Excellent stuff, just wonderful!
شنبه 14 مرداد 1396 06:37
Its such as you read my thoughts! You seem to grasp a lot approximately
this, such as you wrote the ebook in it or something.
I think that you just can do with a few percent to force the message house a little bit,
but other than that, this is wonderful blog. A great read.
I will definitely be back.
دوشنبه 5 تیر 1396 07:13
بسیار ریشه از خود نوشتن در حالی که صدایی دلنشین در آیا واقعا کار درست با من پس از برخی از زمان.
جایی درون جملات شما در واقع موفق به من مؤمن
اما فقط برای کوتاه در حالی
که. من هنوز مشکل خود را با فراز در مفروضات و یک ممکن است را سادگی به کمک پر کسانی که معافیت.

که شما که می توانید انجام من می قطعا بود مجذوب.
پنجشنبه 3 مرداد 1392 19:29
احممممممممممم
میبینم كه بعضیا به اسممون گیر دادن بعضیای دیگه به نظرمون...
ما هم در این میون سكوت كرده هم ازین به بعد اسممونو تغییر میدیم هم نظرمونو
اگه گذاشتم "غریبه آشنا" بخاطر این بود كه من شریفی(!)هستم ولی موادی نیستم...این وبلاگ مال موادیاست هم شما منو میشناسید هم من شمارو. ولی تو وبلاگ بچه های موادی من یه جورایی غریبه محسوب میشم!
خانم طاهری پناه،قضاوتی در كار نبود،صرفا یه ابراز دلخوری بوده...همین!
ضمنا "زیارتتون قبول"
یکشنبه 23 تیر 1392 11:06
همون نسبت من و توئه دیگه...دقیقا نکته انحرافیش همین بود!!!!

در مختار بودن آقای مختاری که شکی نیست....چشم..دیگه بحث خانوادگی نمیکنم..
شنبه 22 تیر 1392 12:31
نسبت منو برادرم که معلومه ولی نسبت تو و برادرم!؟فاطمه جان با دقت تر صحبت کن!الان آقای مختاری به دلیل بحث خانوادگی تو محیط علمی فرهنگی بنمون میکنه.البته من که اکانت ندارم که بن کنه.تو رو بن می کنه.
رسول مختاریتیکه بانمکی بود.ممنون خانوم طاهری پناه
شنبه 22 تیر 1392 11:28
1-آخه مگه من سوغاتی خواستم؟؟؟؟
ما به یه دعا هم راضی هستیم...
2-بهارجان فکر کن، یه درصد، کسی تو این دانشگاه نسبت من و تو و داداشتو ندونه!!!!!!
شنبه 15 تیر 1392 00:03
1.فاطمه حالاکه منو لودادی منم نسبتمو باخودت لو میدم.
2.عزیزان من عذرمی خوام نتونستم ازتون خداحافظی کنم،قصد داشتم روز آخر این کاروبکنم اما به دلیل کارهای وقتگیرآموزشی نتونستم.باورکنید به یاد همه بودم و برای تک تک بچه های مواد آرزوی سلامتی سربلندی و ایمان کردم.انشاالله خداوند به زودی قسمت همتون بکنه.بازم ببخشید.انشاالله جبران کنم.
3.جناب غریبه ی آشنا!شما هم البته در قضاوت با معیارخودتون مختارید.اما من چیزیونشون ندادم.غریبه هم نیستم.
4.فاطمه وقتی سوغاتیتو ندادم یاد میگیری آبروی منو نبری!
شنبه 1 تیر 1392 13:29
چندتا نکته....یادداشت کنید!!!!
1-بله.. ایشون خانم بهار طاهری پناه هستن..
2-غریبه آَشنا..با شما هستم.. اسمتو عوض کن!
آخه دلگیره..
ما همه آشناییم و غریبه هم بینمون نیست..
البته اینکه بهار بهمون نگفت داره میره مکه شاید..شاید که نه، حتما دلایلی داره که وقتی برگشت باید توضیح بده...
ولی اگه توی وبلاگ عنوان کردم به خاطره اینکه بگم.....
بگم اگه بهار یادش رفت خداحافظی کنه،ما که یادمون هست..مگه چندتا بهار رو دیدیم؟؟
من اینکارو کردم که صمیمیتمون بیشتر بشه نه اینکه شما دلخور بشین "غریبه آشنا" و یا حتی دیگران ناراحت بشن..یه گروه مواد بیشتر نداریم که!!
3-بابایی چرا بین بچه ها فرق میذاری؟؟مگه ما رو از سر راه آوردی؟؟؟
به مامان میگم...
شنبه 1 تیر 1392 02:22
اوون منم!
جمعه 31 خرداد 1392 21:42
اصلا بچه خودم بوده دوست داشتم بفرستمش حاجیه خانوم بشه!!شما چتونه؟؟؟؟؟؟
جمعه 31 خرداد 1392 12:29
بابا خیلی فلسفی شد بیا خانم چیانی این قائله رو ختم کن بگو کی رفته مکه الافمون کردی(؛
جمعه 31 خرداد 1392 01:05
گویا ایشون غریبه آشنا هستن نه من...
آشنا كه هستن...
با این كارشون نشون دادن غریبه هم هستن...
چهارشنبه 29 خرداد 1392 16:54
سلام
بله خود خانم طاهری پناه هستند....
چه مدرکی میخوایین؟؟؟
چهارشنبه 29 خرداد 1392 14:09
پس یه راهنمایی کنید لااقل
چهارشنبه 29 خرداد 1392 14:09
پس یه راهنمایی کنید لااقل
چهارشنبه 29 خرداد 1392 13:39
چی میگی؟
یعنی جدی جدی؟
عجب!عجیب!
فاطمه چیانیباور کن!!
راستی کی گفته طرف خانم طاهری پناهه؟؟؟؟؟
هر کی حرف میزنه با مدرک و با اسم بگه....
"لطفا"
چهارشنبه 29 خرداد 1392 13:31

چی بگم آخه.......
فاطمه چیانی لازم نیست حرفی بزنی...چهرتون همه چیز رو میگه!!!!!!
راستی...چرا شاخ نداری؟؟؟
سه شنبه 28 خرداد 1392 23:11
بهار طاهری پناه بوده سپیده جون.:D
صفورا فرشیدواقعا!!!!؟؟؟؟
صفورا فرشید
سه شنبه 28 خرداد 1392 23:07
آقا به منم بگید من خیلی کنجکاوم
خواهش!!!
یعنی کی میتونه باشه؟؟؟؟
بی خداحافظی!!
وای وای وای
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : رسول مختاری
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :